من و تو

خرید بک لینک
درست همين چند ساعت پيش بود. من يه آتيش متحرك بودم. اصلا من شبيه خودم نبودم. به قول تو يك هفته هست ك من شبيه همه هستم جز خود خودم. مثلا همين ديشب هم خودم نبودم. دير كردي. خيلي دير. كيان خواب بود و من فرصت خوبي براي خودم داشتم. مثل خيلي از تايم هاي  بي حوصلگي بام رو گذاشتم روي ميز و لم دادم جلوي تلوزيون. در خونه ك باز شد من بودم و گوله اشك هايي ك از چشمام سر ازير بودن.  جا خوردي. من هم نميدونم چرا اما بغض داشتم. اصلا هم تصميم به تموميش نداشتم. اما با همون حال بد سعي كردم بخندم. تمام شب با نا ارومي خوابيدم و حواسم به تو بود ك بيداري و با هر حركت من چشم هاي زيبات باز ميشن. اما امشب بدتر از ديشب بودم. تلفن رو برداشتم و زنگ زدم. ميدونستم ك زود ميياي. قبل از سلام بهم نگاه كردي و پرسيدي چمه؟ گفتم نميدونم. تو بگو. تو بايد بگي. خوب ميشناسمت وقتي نميدوني و گير ميكني كفري ميشي. به خاطر من اروم بودي. سعي كردي اروم باشي  با اينكه من بي دليل بد و بدتر ميشدم. دستام يرد شده بودن. سر انگشتام يخ زده بود انگار زمستون توي دتنم راه افتاده بود. حرف زدي حرف زدي و حرف زدي. دست اخر بغلم كردي اروم شدم خيلي اروم شدم. شايد همش همين بود. نياز داشتم حرف بزني بغلم كني و من با تمام وجود حست كنم. نميدونم چرا اين حالم اما تو اين روزها بيشتر باش!

پ.ن: چقدر خوبي. و من چقدر بدم. هميشه كنار تو كم مييارم. هميشه ميترسم به روز از من ناراحت بشي اما هربار يادم ميياري ك تا چه حد دوستت دارم و چقدر خوشبختم ك تو هستي. مثلا با اين همه بدي من قول ميدي فردا زودتر از هميشه خونه باشي و باهم بريم پيش مادرجون و اصلا هم مهم نباشه ك اخرين هفته تعطيلاته و قرار كل جاده هاي كشور منفجر بشن از بار ترافيكي. قول ميدي فردا شب مثل همون روزهاي اول با هم كنار دريا باشيم و چقدر دلم ميخواد طلوع صبح جمعه رو با تو كنار دويا باشم. كاش ك بريم. مرسي مهربون من. مرسي از خدا ك بهترين فرشته زمينيش رو سهم زندگي من كرد. دوستت دارم مخصوصا همين حالا ك شام امشب رو زحمتش رو بگردن ميگيري. دوستت دارم چون تو تمام ارامش و شادي من از اين دنيا هستي گاه نوشت......

ما را در سایت گاه نوشت... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: دوشنبه 9 خرداد 1401 ساعت: 22:09

صفحه بندی