- این هفته همش با یک دوست خوب گذشت . یک دوست خوب هم نام . در این چند سال فقط دو برخورد باهم داشتیم و هر گز تصوری از او نداشتم . چه برسد به اینکه بشود یک دوست خوب . آرش را به خوبی میشناختم چون همیشه بهنرین دوست تو بود و اتفاقا رفتارهای عجیب آرش بود که اجازه نداد زدهتر دوستم را پیدا کنم . مرد عجیبیست هم خودش هم پدرش . چند روز پیش با آیدا قرار گذاشتیم برای بالکن کوچک اتاق خواب یک میز و دو صندلی بگیریم . هنوز به این بالکن عادت نکردم ترجیح میدادم درست مثل خانه قدیمی درش در پذیرایی و یا در آَشپزخانه بود . حتی به جرات میگویم فراموش کرده بودم
- این چند وقت را دوست دارم ! برعکس روزهایی که رفتند و من همه اش را تنها بودم . این جام جهانی همه دوست های تو را که من اصلا نمیدانستم تا چه حد صمیمی بودید ! را جمع کرده دور هم . هر شب دور هم جمع میشوید و ما خانوم ها میخندیم به شما . این روزها تو شادتر از همیشه هستی . جتی تصور هم نمی کردم که تا به این حد تنها بودی ! برای همه اینهاست که این روزها تو را مرد عجیب صدا میکنم ! مرد دوست داشتنی من ! مرد خاص من . فکر کنم تا همیشه یک کشف تازه از تو خواهم داشت
- برای فردا برنامه ریزی میکنم ! مثلا اگر خدا قسمت کند اتاق را مرتب کنم . کمی سخت خواهد بود ! فقط دو اتاق خواب . متنفرم از این که باید میز کار را جمع کنم . اما فقط یک تصور فبرای همه چیز کافیست آرام میشوم . درست میشود میدانم . کم کم باید آماده شویم این را حس میکنم ! این بیشتر از یک حس زنان است
- یک نفس عمیق...
گاه نوشت......ما را در سایت گاه نوشت... دنبال میکنید
برچسب: بازم جمعه,بازم جمعه شد,بازم غروب جمعه,بازم عصر جمعه,بازم شب جمعه,بازم شب جمعه شد,بازم تو عصر جمعه, نویسنده: بازدید: 225